| شنبه 24 مهر 1400 | 09:29
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

دانلود رمان بهشت داغ من

دانلود رمان بهشت داغ من را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.

قسمتی از رمان بهشت داغ من

بازم میخواستم اما اجازه نمیداد. لبام رو ول نمیکرد. انگار طعم لبای من خیلی
خواستنی تر بود..
تو یه حرکت مچ دستم رو محکم گرفت و از رو مبل بلند کرد…
بی توجه به جمعیتی که اونور سالن در حال رقص بودن کشوندتم سمت تراس.
دقیقا دو قدم اونور ترمون بود.
در تراس رو بست و منو چسبوند به میله ها. تنها برای لحظه ای لباش، لبام رو
ول کرد و گفت:
– تو خیلی فوق العاده ای هلیا!
کم این جمله رو نشنیده بودم! هرکسی که باهاش خوابیده بودم حداقل دو سه بار تا
انتهای رابطه این حرف رو میزد.

بین نفس نفس هام جواب دادم:
– میدونم!
یقه لباسم رو کنار زد و مشغول بوسیدن و م*کـ*ی*د*ن گردنم شد.
لبای داغش روی گردنم حس خوبی رو بهم منتقل میکرد.
آه عمیقی کشدیدم و سرشو سمت س*یـ*ن*ه هام مایل کردم.
سرشو از بین دوتا س*یـ*ن*ه هام فرو برد و گاز گرفت.
جیغ کوتاهی زدم و لاله گوششو بین دندونم کشیدم.
با دست یکی از س*یـ*ن*ه هامو بیرون آورد که ناگهان صدایی باعث شد تکون
بخوریم!
صدای در بود.
امیر سریع برگشت و من سـ*ی*ن*م و به داخل لباس فرستادم. گارسون بود.
متعجب و با نگاهی منظور دار زل زد بهمون که امیر سرسری خندید. دستشو
دراز کرد و مشروبی از توی سینی گارسون برداشت و منتظر بهش نگاه کرد تا
بره. پوفی کشیدم.

نمیخواستم که حس و حالمون بره! گارسون لعنتی، الان وقت اومدن بود؟
در که بسته شد خودم پیش دستی کردم و سمت امیر رفتم. یه دستمو لـ*ا*ی پاش
گذاشتم و لباشو به دندون کشیدم…ادامه دارد

قسمتی دیگر از رمان بهشت داغ من 

پلک هام رو روی هم گذاشتم و سعی کردم هرگونه افکار منفی و مزخرف رو از
ذهنم دور کنم بلکه بتونم به نقشه هام فکر کنم.
با احساس دستی که س*یـ*ن*ه ام رو لمس کرد، در نهایت آرامش چشم هام رو باز
کردم.

سامیار چشمکی بهم زد و گفت:
– چرا پکری تو سـ*ک*سـ.*ی لیدی؟
توی جام درست نشستم.
مقنعه ام رو کمی عقب کشیدم و گفتم:
-هیچی. فکر می کنم نزدیک پ*ر*ی*و*د*م*ه.
چشم هاش درشت شد:

– نگو… برنامه ریخته بودم هلیا.
چشم غره ای توپ بهش رفتم و غریدم:
– فعلا کنسله تا یک هفته.
خندید. دستم رو گرفت و بلندم کرد و روی پای خودش نشوند و کنار گوشم گفت:
-میتونی ب*مـ*ا*ل*ی برام که، نه؟

و لبام رو به دندون گرفت.
می*ک محـکمی به زبونش زدم و آروم عقب کشیدم و با خنده ضربه ای به تخت
سـ.*یـ*نه اش زدم و گفتم:
– الان یکی میاد می بینتمون.
چونه ام رو گرفت و به طرف خودش کشید و زیر گردنم رو مـ*یک زد و لب
زد:

– مهم نیست
دستم رو توی موهاش فرو کردم.
به طرف لب هاش رفتم.
صدای لب گرفتنمون کل اتاق رو برداشته بود و همین به شدت ت*ح*ر*ی*کم می
کرد.

بدون اینکه عقب برم گفتم:
– اگر در اتاق رو ببندم، کسی شک نمیکنه؟
لـ*یـ*س*ی به گردنم زد:
خندیدم و بلند شدم. به طرف در رفتم و بعد از قفل کردنش، به طرفش قدم برداشتم اگر آه و اوه نکنی، نه!
و در همون حال، شلوارم رو پایین کشید…ادامه دارد

دانلود رمان بهشت داغ من رمان عاشقانه

خرید محصول
15000 تومان – خرید
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
خلاصه کتاب

خلاصه رمان بهشت داغ من

نویسنده رمان معلوم نیست و توضیحاتی نیز در رابطه با این رمان در کانال نویسنده داده نشده است. در ادامه با بیا تو رمان همراه باشید تا در رابطه با بهشت داغ من اطلاعات بیشتری کسب کنید.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بهشت داغ من
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: نامعلوم
  • طراح کاور: bia2roman
  • تعداد صفحات: 492
  • حجم: 1.35 مگابایت
https://bia2roman3.ir/?p=15674
لینک کوتاه محصول:
نظرات این محصول

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2romanسلام تلگرام پیام بدین ارسال کنم خدمتتون ایدی : @mettir...
  • bia2romanلینک رمان های آنلاین در کانال آنلاینها قرار گرفت لینک : @bia2online...
  • مریم دهقانیسلام الان هزینه رو واریز کردم ولی رمان دانلود نشد...
  • Shivaلینک کانال رو میدید...
  • Shivaلینک کانال رو میدید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.